با سلام خدمت تمامی شما تماشاگران این وبلاگ به مناسبت فرا رسیدن عید فطر و افتتاح وبلاگ مسابقه ای با عنوان (حفظ دل بعد از عید) را در وبلاگ گذاشتم ومسابقه دیگری نیز در مورد(محبت واحترام به والدین) نیز در وبلاگ ریختم علاقه مندان میتوانند تا با فرستاند نام خود ثبت نام کرده وشرکت نمایند همچنین در آخر Vمز و کلمه ورود وبلاگشان را به همان آدرس ارسال نمایند . مهلت ثبت نام تا
۱۲/۸/۸۶ و مهلت ارسال آثار تا ۱۳/۹/۸۶
Alinejad_naini@yahoo.com
برای دیدن جوایز در ادامه مطلب کلیک کنید
ادامه مطلب
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و دوم مهر 1386ساعت 21:55  توسط مهران علی نژاد
|
سلام به تمام بیننده ها این اخبار ۲۰:۳۰ شده کاسه داغ تر از آش هر وقت خواستبیم سریال ببینیم ای نجف زاده با اون گذارشهای مسخره اش اومد و بابا های ما رو خام اون گذارش هاش کرد یا اون اسلامی که با چند تا مطلب مزخرف به اسم فناوری اطلاعات گذارش میده! از همه شما میخواهم در این مورد خیلی سریع به من نظر بدهید
مهران جون
+ نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 14:15  توسط مهران علی نژاد
|
این عکس را به افتخار کیانا در وبلاگ ریختم

+ نوشته شده در جمعه نهم شهریور 1386ساعت 14:9  توسط مهران علی نژاد
|
بازم سلام یه چندتا جک دارم در مورد جام جهانی و باخت ایران
قبول دارم که بی ادبی هستند اما اخه جک با ادب هم می تونه ادمو بخندونه
من از همین جا از بزرگواران تیم ملی معذرت می خوام و از همه
زحمتهاشون تشکر می کنم
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 13:39  توسط مهران علی نژاد
|
بيكاري
شخصي ساعتش كار نمي كرد. رفت گشت، برايش كار پيدا كرد.
در عكاسي
عكاس:«دوست داريد عكستان را چگونه بگيرم؟»
مشتري:«مجاني!»
به شرط چاقو
مردي بادكنك فروشي باز كرد، اما بعد ازمدتي ورشكست شد، چون بادكنك هايش را به شرط چاقو مي فروخت.
در كلاس فارسي
معلم: وقتي مي گوييم «دانش آموزان كلاس تكليف هاي خود را با ميل انجام مي دهند.» «ميل» در اين جمله چه نوع كلمه اي است؟
دانش آموز:« اجازه! حرف اضافه.»
درسينما
اولي:«ببخشيد شما روي صندلي من نشسته ايد.»
دومي:«مي تواني حرفت را ثابت كني؟»
اولي:«بله!چون بستني قيفي ام راروي آن جا گذاشته بودم.»
در كلاس زيست شناسي
معلم:« سعيد! دو تا حيوان دو زيست نام ببر.»
سعيد:«قورباغه و برادرش.»
دروغگوها
اولي: «يك روز توپم را شوت كردم، رفت كره ماه، خورد توي سر يك نفر و برگشت.»
دومي: «عجب! پس آن توپي را كه خورد توي سرم تو شوت كرده بودي؟»
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 13:36  توسط مهران علی نژاد
|
جوک
به معتادي گفتند با 45 و 46 و 47 و 48 جمله بساز. گفت : چلا پنجه مي کشي؟ چلا شيشه مي شکني؟ چلا هف نمي زني ؟ چلا هشتي ناراحت؟
اصغرآقا اواخر عمرش به زنش گفت : خانم جان بعد از رفتن من به من خيانت نکني که استخوانهام تو گور بلرزه ! زنش هم گفت چشم. مدتي بعد مرد به خواب زنش آمد و گفت : تو اون دنيا به من مي گن اصغر ويبره!

غضنفر رفت مغازه وگفت ببخشيد شما از اون کارت پستال ها داريد که نوشته : عزيزم تو تنها عشق من هستي؟ مغازه دار گفت بله داريم. غضنفر گفت پس 16 تا از اون کارتها رو محبت کنيد!
پسري از سربازي براي پدرش اين طور تلگراف زد : " من کاظم پول لازم " پدرش هم در جواب گفت : " من تراب وضع خراب !"
غضنفر ماه رمضان زولوبيا گرفته بود و گذاشت رو طاقچه و بعد مشغول نماز شد. يه دفعه متوجه شد پسرش سراغ زولوبياها رفته. موقع قنوت گفت : ربنا آتنا في الدنيا الحسنه ... کسي به زولوبيا دست نزنه!
مردي بدهي و قرض زياد داشت رفت ماشين مدل بالا خريد! زنش پرسيد : آخه مرد با اين وضعي که ما داريم چه وقت ماشين مدل بالا خريدن بود؟ مرد گفت : ماشينو خريدم تا سريع تر بتونم از دست طلبکارها فرار کنم!!! 
يه بار بچه اي از پدر خسيسش ده هزار تومان پول خواست . پدر گفت : چي ؟ نه هزار ؟ هشت هزارو مي خواي چه کار؟ تو هفت هزار هم زيادته چه برسه به شش هزار! بابام به من پنج هزار نداده که حالا من به تو چهار هزار بدم. حالا سه هزارو مي خواي چي کار؟ دوهزار کافيه ؟ بيا اين هزار تومنو بگير.بچه مي شماره مي بينه پانصدتومنه!!!
ملانصرالدين داشت سخنراني مي کرد که : هرکس چند زن داشته باشد به همان تعداد چراغ در بهشت برايش روشن مي شود. ناگهان در ميان جمعيت ، زن خود را ديد. هول کرد و گفت : البته هرگز نشه فراموش لامپ اضافي خاموش.

+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اردیبهشت 1386ساعت 13:34  توسط مهران علی نژاد
|
وبلاگ های تحت اختیار با مدبریت خودم و ...
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 16:10  توسط مهران علی نژاد
|
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 16:6  توسط مهران علی نژاد
|
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 16:1  توسط مهران علی نژاد
|
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 15:58  توسط مهران علی نژاد
|
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 12:56  توسط مهران علی نژاد
|
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 12:55  توسط مهران علی نژاد
|
سلام ببخشيد مدتي نبودم. خب درس و مشق و اينا باعث ميشه كه نرسيم زود به زود به روز شيم. شرمنده، خداحافظ
ها، ها، ها ...!
غافلگيري
از شخصي مي پرسند «چرا قرص هايت را سر وقت نمي خوري؟»
...............
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 12:54  توسط مهران علی نژاد
|
به معتادي گفتند با 45 و 46 و 47 و 48 جمله بساز. گفت :... ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 12:53  توسط مهران علی نژاد
|
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 12:51  توسط مهران علی نژاد
|
سلام این اولین مطلبی است که گذاشتم امیدوارم خوشتون بیاید
بازی
ادامه مطلب
+ نوشته شده در جمعه بیست و یکم اردیبهشت 1386ساعت 12:17  توسط مهران علی نژاد
|